<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>هورمند - موضوع: "...."</title>
		<link>https://siezdahominnafar.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://siezdahominnafar.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description>همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه مست</description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت2</title>
			<link>https://siezdahominnafar.kowsarblog.ir/هر-کسی-عاقبت-آن-ده-رود-که-کشت2</link>
			<pubDate>14:08:00 +0430 یکشنبه، 7 اردیبهشت 1399</pubDate>			<dc:creator>هورمند</dc:creator>
			<category domain="main">...</category>
<category domain="alt">....</category>			<guid isPermaLink="false">983222@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;سفر خیالی به بهشت&lt;br /&gt;
چشم می گشایم،نور ستارگان بی فروغ تر شده،سحر نزدیک است و این شام ظلمانی رو به پایان است.&lt;br /&gt;
جهنم اینگونه بود،بهشت چطور است؟&lt;br /&gt;
درباره اش چیزهایی مادرم برایم گفته است.&lt;br /&gt;
دوست دارم آنجارا نیز تصور کنم.&lt;br /&gt;
چشم برهم می نهم.&lt;br /&gt;
صدای پرندگان آوازه خوان بسیار خود نمایی می کند بیش از آن صدای جوشش نهر ها برای شنیده شدن پا پیش میگذارند.&lt;br /&gt;
هشت در آن گشوده و افرادی خوش سیما گروه گروه برآن داخل میشوند.&lt;br /&gt;
چقدر آنها خوش لباسند.&lt;br /&gt;
چه آراسته!&lt;br /&gt;
راستی چرا اینجا هشت در دارد و جهنم هفت در؟&lt;br /&gt;
شاید این است که رحمت خدا بسیاز زیاد ست.&lt;br /&gt;
میوه ها بر روی درختان نظاره گر رهگذارنند.&lt;br /&gt;
جام های نوشیدنی های گوار و خوش رنگ به سمتم چشمک می زنند.&lt;br /&gt;
در این هنگام است که پدرم مرا برای خواندن نماز صبح فرا می خواند.&lt;br /&gt;
چشم  میگشایم،صدای اذان رو به آخر است،برای این همه لطف خداوند، برای رحمانیتش،برای عدالتش،برای اینکه او خالق است و من مخلوقش به نماز می ایستم و مودبانه می پرستمش.&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://siezdahominnafar.kowsarblog.ir/هر-کسی-عاقبت-آن-ده-رود-که-کشت2&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سفر خیالی به بهشت<br />
چشم می گشایم،نور ستارگان بی فروغ تر شده،سحر نزدیک است و این شام ظلمانی رو به پایان است.<br />
جهنم اینگونه بود،بهشت چطور است؟<br />
درباره اش چیزهایی مادرم برایم گفته است.<br />
دوست دارم آنجارا نیز تصور کنم.<br />
چشم برهم می نهم.<br />
صدای پرندگان آوازه خوان بسیار خود نمایی می کند بیش از آن صدای جوشش نهر ها برای شنیده شدن پا پیش میگذارند.<br />
هشت در آن گشوده و افرادی خوش سیما گروه گروه برآن داخل میشوند.<br />
چقدر آنها خوش لباسند.<br />
چه آراسته!<br />
راستی چرا اینجا هشت در دارد و جهنم هفت در؟<br />
شاید این است که رحمت خدا بسیاز زیاد ست.<br />
میوه ها بر روی درختان نظاره گر رهگذارنند.<br />
جام های نوشیدنی های گوار و خوش رنگ به سمتم چشمک می زنند.<br />
در این هنگام است که پدرم مرا برای خواندن نماز صبح فرا می خواند.<br />
چشم  میگشایم،صدای اذان رو به آخر است،برای این همه لطف خداوند، برای رحمانیتش،برای عدالتش،برای اینکه او خالق است و من مخلوقش به نماز می ایستم و مودبانه می پرستمش.</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://siezdahominnafar.kowsarblog.ir/هر-کسی-عاقبت-آن-ده-رود-که-کشت2">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://siezdahominnafar.kowsarblog.ir/هر-کسی-عاقبت-آن-ده-رود-که-کشت2#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://siezdahominnafar.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=983222</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
